• نویسنده : آمانج محمدپور
نفس کشیدن شیاطین خفته در مناطق کُردنشین

نفس کشیدن شیاطین خفته در مناطق کُردنشین

مین‌هایی که در مناطق کُردنشین وجود دارند بخش عمده آن در دهه 60 و در زمان درگیری های کوردستان کارگزاری شده است و فاقد علائم و هشدارهای منطقه خطرناک هستند

مرزبانان بی‌رحم، سربازان خاموش، کادوهای جنگی یا شیاطین خفته کدام نام را برایش انتخاب نماییم. در حال حاضر ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلیون مین در جهان کار گذاشته شده که ۴ میلیون آن باقی‌مانده جنگ جهانی دوم است و ۲۳۰ میلیون مین نیز در زرادخانه‌های جهان وجود دارد. سرعت مین‌گذاری ۴ برابر بیش از سرعت خنثی‌سازی مین‌ها است که گردآوری مین‌های کارگذاشته شده کنونی به ۳۰۰ میلیارد دلار هزینه و هزار سال زمان نیاز دارد و اما به گفته مقامات ایرانی در این کشور ۱۶ میلیون مین عمل نکرده وجود دارد که ۹۴ درصد آن در پنج استان آذربایجان‌غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام و خوزستان قرار گرفته است که مین‌هایی که در مناطق کوردنشین وجود دارند بخش عمده آن در دهه ۶۰ و در زمان درگیری های کوردستان کارگزاری شده است و فاقد علائم و هشدارهای منطقه خطرناک هستند. طبق آمار موجود از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۹۱ در مناطق کوردنشین شاهد کشته و زخمی شدن ۶۹۱۶ نفر بوده ایم.
بی‌توجهی مسئولان ذی ربط نسبت به قربانی شدن مرزنشینان براثر انفجار مین‌های باقی مانده پس از گذشت سی سال از پایان جنگ هنوز باعث کشته یا معلول شدن شماری از این مرزنشینان ایران می‌شود و میتوان گفت، حاکمیت نتوانسته دیدگاه امنیتی که در این مناطق حاکم بوده را حذف کند.
در موارد زیادی بارش برف و باران مین ها را جا به جا کرده است به نحوی که در زمین های زراعی یا در نزدیکی مدارس در روستاها نیز مین مشاهده شده است و این گونه است که بخش عمده قربانیان این مین ها کودکان هستند که دچار معلولیت دایمی شده و بحرانهای روحی و روانی سختی این قربانیان را فرا می گیرد از دیگر سو نه تنها دولت هیچ امکاناتی برای این قربانیان چه از حیث درمان فیزیکی یا روانی قرار نمی دهد بلکه جامعه نیز اساسا با آنان همراه نیست.
ستم وارده به کودکان قربانیان مین در جامعه ی ایران دوچندان و بیشمار است. این کودکان بجای شادی کودکانه و بازی کردن که طبق کنوانسیون حقوق کودک، حق طبیعی آنان محسوب می شود، دچار معلولیت شده و بجای شادی، درد و رنج را تحمل می کنند. ستم وارده بر کودکان مین فقط محدود به درد و رنج و معلولیت نیست بلکه شامل قوانین و آیین نامه های تبعیض آمیز نیز می باشد بدین معنی که پس از اینکه کودک قربانی مین بتواند با سختی و صعوبت فراوان در کمیسیون ماده ۲ مستقر در فرمانداری، اثبات نماید که جانباز جنگی محسوب می شود، تا سن ۱۸ سالگی هیچ حقی در برخورداری از حقوق جانبازی جنگ نخواهد داشت و این تبعیض نابرابر، بسیار ستمگرانه و بی دلیل محسوب می‌شود زیرا کودک قربانی مین نیازمند برخورداری از امکاناتی خواهد بود که لازمه ی دوران کودکی است از دیگر سو کودکان مین بشدت دچار افت تحصیلی بعلت آسیب معلولیت و پیگیری درمان می شوند و شوریختانه دولت کمترین امکانات را برای آنان فراهم می کند و همین امر موجب افت تحصیلی و بعضا ترک تحصیل اجباری آنان می شود. این کودکان فاقد انجمن یا نهاد مدنی حمایتی هستند و در درون جامعه نیز کمتر مورد حمایت قرار می گیرند.

این کودکان باید حق دسترسی به مربی یا مربیان خود داشته و یا حق دسترسی به وکیل دادگستری داشته تا از حق و حقوق آنان دفاع یا نسبت به احقاق حقوق آنان گام بردارد و از دیگر سو مراکز درمانی خاص داشته باشند که متاسفانه هیچ کدام از اینها برای آنان وجود ندارد و این امر موجبات پدیداری گوشه گیری، افسردگی و طرد شدن آنها و….در جامعه می شود. واقعیت مسئله این است داستان تلخ کودکان مین به بخشی از حقیقت دردناک کودکان این مناطق تبدیل شده و همواره آنان را رنج می دهد و ظاهرا این رنج ، پایانی ندارد و اساسا داستان زندگی کودکان مین ، مصیبت ناتمامی است که بسان خوره آنان و جامعه را رنج می دهد رنجی که دیگران مسبب پیدایش و بروز آن شده اندو عدم برخورداری از این حقوق موجب ستم مضاعف بر این کودکان و ناتوانی در کسب و استفاده از امکانات خاص دوران مذکور می شود.
هنوز مین‌های قاتل در دل زمین نفس می‌کشند و در کمین نشسته‌اند از این رو بسیاری از حوادث و سوانح به وسیله آموزش و آگاه‌سازی قابل پیشگیری است، پس لازم است که ساکنان مناطق آلوده بویژه دانش‌آموزان، دامداران، کشاورزان، مسافران و حتی عموم مردم پیرامون خطرات ناشی از انفجار مین‌ها و گلوله‌های عمل‌نکرده آگاهی لازم را دریافت کنند.

به قلم آمانج محمدپور- روزنامه نگار

منتشر شده در شماره هشتم نشریه ولات

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*

+ thirty four = 42