هاشم محمودی/ تحلیلگر مسائل خاورمیانه

مثلث جدید امنیتی در خاورمیانه؛ ابزاری برای مهار ایران یا بهانه‌ای برای خروج آمریکا از منطقه ‌

توافق امنیتی اخیر میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی، در بستر پرتلاطم فعلی خاورمیانه، فراتر از یک تفاهم نظامی ساده است؛ می‌توان گفت که با تلاش برای بازطراحی معماری امنیتی منطقه روبرو هستیم. 
کد خبر : 6199
تاریخ انتشار : جمعه 7 آگوست 2026 - 21:48
مثلث جدید امنیتی در خاورمیانه؛ ابزاری برای مهار ایران یا بهانه‌ای برای خروج آمریکا از منطقه ‌

 

مثلث جدید امنیتی در خاورمیانه؛ ابزاری برای مهار ایران یا بهانه‌ای برای خروج آمریکا از منطقه

✍️بقلم : هاشم محمودی

توافق امنیتی اخیر میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی، در بستر پرتلاطم فعلی خاورمیانه، فراتر از یک تفاهم نظامی ساده است؛ می‌توان گفت که با تلاش برای بازطراحی معماری امنیتی منطقه روبرو هستیم.

 

در شرایطی که ایالات متحده درگیر بازنگری در استراتژی‌های جهانی خود است و دیگر میل به پذیرش هزینه‌های فرسایشی درگیر شدن در جنگ‌های بلندمدت با ایران را ندارد، این پیمان را باید در دو سطح تحلیل کرد: نخست، تلاشی برای ایجاد یک لایه دفاعی جدید در برابر نفوذ تهران و دوم، گشودن دریچه‌ای برای خروج تدریجی و شرافتمندانه آمریکا از منطقه.

پرسش بنیادین این است، در حالی که پیمان‌های پیشین عربستان و پاکستان هرگز نتوانستند تضمین امنیتی متقاعدکننده‌ای برای ریاض ایجاد کنند، آیا الحاق ترکیه به این معادله، تغییر-دهنده بازی خواهد بود؟ و آیا این تحول، پیش‌درآمدی بر پایان دوران قیمومیت آمریکا در خاورمیانه است یا صرفاً یک مانور دیپلماتیک برای جابه‌جایی مهره‌ها؟

در نگاهی عمیق‌تر، خاورمیانه در حال گذار از یک «نظم تک‌قطبی» به سوی «تکثر قدرت‌ها» است. این پیمان سه‌جانبه را نباید صرفاً یک ائتلاف نظامی دانست؛ بلکه این یک تلاش برای خلق «قطب ثالث» است؛ قطبی که می‌خواهد در فضای خاکستری میان وابستگی به غرب و گرایش به شرق، استقلال استراتژیک خود را باز یابد. اما در پس این تصویر واحد، انگیزه‌هایی متناقض و گاه متضاد نهفته است.

 

ریاض در حال تبدیل رهبری ایدئولوژیک به ناسیونالیسم اقتصادی است و می‌خواهد با تلفیق قدرت نظامی پاکستان و نفوذ ژئوپلیتیک ترکیه، چتری امنیتی ایجاد کند که در مذاکرات با واشنگتن، ابزاری برای چانه‌زنی بیشتر باشد.

 

آنکارا نیز در استراتژی «بازگشت به مرکز»، این پیمان را پلی برای تبدیل شدن به محور مرکزی خلیج فارس و جنوب آسیا می‌بیند تا نفوذ خود را از شمال آفریقا تا قلب جهان اسلام گسترش دهد.

 

در این میان، اسلام‌آباد که در تلاطم بحران‌های اقتصادی غرق است، این اتحاد را نه یک تعهد امنیتی، بلکه یک تسهیل‌کننده مالی در قالب سرمایه‌های سعودی و یک تجهیزگاه تکنولوژیک در قالب صنایع نظامی ترکیه می‌بیند.

با این حال، پاشنه آشیل این اتحاد، تضادهای ساختاری در تعریف «تهدید» است. وقتی اولویت ترکیه، مهار کُردهاست، پاکستان بر تضاد با هند متمرکز است و عربستان درگیر مهار نفوذ ایران در یمن، عراق، لبنان، کویت، بحرین و فلسطین است، این پیمان در سطح عملیاتی هرگز به یک استراتژی دفاعی واحد تبدیل نخواهد شد.

 

این تضادها باعث می‌شود پیمان در سطح نمادین باقی بماند و تنها در مواجهه با تهدیدات کلی کارآمد باشد، نه در جنگ‌های مشخص و هدفمند.

علاوه بر این، وابستگی‌های متناقض به قدرت‌های بزرگ، حاکمیت این پیمان را به شدت محدود می‌کند. تضاد میان عضویت ترکیه در ناتو، پیوند عمیق پاکستان با چین و وابستگی تجهیزاتی عربستان به آمریکا، باعث می‌شود هر تصمیم استراتژیک در این مثلث، پیش از آنکه در منطقه اجرا شود، در دفاتر واشنگتن، پکن یا مسکو سنجیده شود.

در رابطه با ایران، این پیمان لزوماً یک جبهه واحد علیه تهران نیست، اما قطعاً «هزینه دیپلماسی» را برای ایران افزایش می‌دهد.

 

ایران اکنون با بازیگرانی روبروست که با تکیه بر این پیمان، احساس قدرت بیشتری می‌کنند. اگرچه تضاد منافع داخلی این سه کشور مانع از یک محاصره هماهنگ می‌شود، اما این اتحاد را به ابزاری برای «توازن قدرت» تبدیل کرده است که در آن هر یک از این کشورها در مذاکره با تهران، از پشتوانه دو ضلع دیگر برای فشار بیشتر استفاده می‌کند.

در مورد ایالات متحده، این پیمان هرگز جایگزین کامل آمریکا نخواهد شد؛ چرا که هیچ‌کدام از این سه کشور توانایی ارائه «تضمین هسته‌ای» یا «قدرت ضربت جهانی» را ندارند. اما این اتحاد، «هزینه ماندن» آمریکا را در منطقه بالا می‌برد. واشنگتن که به دنبال تمرکز بر شرق آسیاست، می‌تواند از این پیمان به عنوان یک «پل خروج» استفاده کند. در واقع، آمریکا احتمالاً حضور خود را از «مدیریت مستقیم» به «ناظری در سایه» تغییر می‌دهد تا ضمن کاهش هزینه‌ها، رشته‌های کنترل کلی بر منطقه را در دست داشته باشد.

در جمع‌بندی نهایی، این پیمان امنیتی بیش از آنکه یک «اتحاد استراتژیک پایدار» باشد، یک «اتحاد تاکتیکی» است. این مثلث، ترکیبی از «سرمایه»، «تکنولوژی» و «نیروی انسانی» است که در کوتاه‌مدت توازن قدرت را جابه‌جا می‌کند، اما در بلندمدت، تضادهای ملی و وابستگی‌های خارجی، مانع از تبدیل شدن آن به یک قطب جایگزین برای آمریکا خواهد شد. این پیمان نه یک جایگزین برای نظم موجود، بلکه تلاشی برای «بومی‌سازی امنیت» است که در صورت شکست در مدیریت تضادهای داخلی، تنها به یک یادداشت سیاسی در تاریخ خاورمیانه تبدیل خواهد شد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.