۲۹ اسفند ۱۳۹۷

  • تلگرام
  • اینستاگرام

آن روی سکه در ماجرای تجاوز به دانش آموزان

آن روی سکه در ماجرای تجاوز به دانش آموزان
اینستاگرام

به قلم حمید چپاتی – فعال حوزه اجتماعی در ارومیه

 

 باشنیدن خبر فاجعه ی تجاوز به تعدادی از دانش آموزان یکی از مدارس تهران مات و مبهوت مانده ایم.حتی تمایلی برای شنیدن خبری راجع به این اتفاق فجیع نداریم.

درست است که اتفاق های امثال این بسیار در جامعه کنونی ما اتفاق افتاده است و جای بسی تاسف است و این اتفاق اخیر نیز نه اولی بلکه آخری هم نخواهد بود ولی اینکه در یک محیط آموزشی مانند مدرسه آن هم زیر نظر آموزش و پرورش کشور و توسط شخصی فرهنگی،شخصی مورد اعتماد سیستم آموزشی و مردم و در لباس مقدس و شریف معلمی ،فاجعه ای اسفناک است و تحمل این درد عظیم بر مردم سرزمینم بسی دشوار است.

تجاوز در همه جای دنیا وجود دارد و در همه جا نیز کاری غیر اخلاقی،غیر انسانی و بشدت محکوم است. همیشه افراد پست و رذلی در جوامع هستند فارغ از هرقومیت ،نژاد و زبانی که افکار پلیدی دارند و با خودشان حمل میکنند و هر از چند گاهی شاهد اتفاقات ناگواری از این دسته( تجاوز،کودک آزاری ،آزار جنسی و…)توسط این افراد هستیم.

به راستی که این افراد با افکار مریضشان تا به کجا و کی می خواهند پیش بروند و چه بر سر باورها و اعتقادات مردم بیاورند. اما روی سخنم با توست، آقای معلم…امین مردم، تو با افکار پلیدت و کار غیر اخلاقی و شرم آوری که انجام داده ای که تنها تجاوز به چند نوجوان نبود، بلکه تجاوز به آموزش، محیط آموزشی، آگاهی و پیشرفت جامعه و در یک کلام تجاوز به اعتماد مردم بود.

اعتماد مردمی که با هزاران درد ومشقت وتحمل سختی ها، فرزندان شان را به امید باسواد شدن و پیشرفت جامعه و به امید اینکه در آینده مفید واقع بشوند و گره کوری از جامعه شان باز کنند به این مکان آموزشی فرستاده بودند.

این واقعه تاسف بار و شرم آور تاثیرات مخرب زیادی روی جز به جز جامعه بر جای خواهد گذاشت که لازم وضروری است از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار گیرد از جمله:

۱.ضربه نخست را خود این پسران نوجوان خواهند خورد،نوجوانانی که به تازگی فارغ از دنیای کودکی پا به دوره ای دیگر از زندگی خود گذاشته ،دوره ای که باورها،اعتقادات و شخصیت آنان براین اساس شکل گرفته و برای تحقق اهداف و آرزوهایشان در تکاپو هستند.

اما از امروز به بعد مسیر زندگیشان تغییر کرده و این حادثه ناخوشایند و زشت همچون ابر سیاهی بر زندگی آنان سایه افکنده و باید زیر نگاه سنگین خانواده، دوست و آشنا قرار گیرند….آیا تاب و توان آن را دارند؟؟؟یا تن به پایان دادن به این زندگی داده و حاضر به ادامه و پذیرش این بی آبرویی نیستند. یا زندگی پستی توام با حس کینه و انتقام از هرکس و هرچیز ادامه می دهند….؟؟؟ کدامیک را برمی گزینند؟؟؟ سوالی که در ذهن اکثر مردم بی جواب مانده.

این واقعه شرم آور همچون کابوسی شبانه روز با آنان است و با خود مرور میکنند و طعم شیرین زندگی را در آستانه بهار زندگیشان بکام خود و خانوادشان تلخ میشود.

۲. خانواده این دانش آموزان که طبیعتا با وجود مشکلات فراوان از مشکلات شخصی،فقر و نداری گرفته تا مشکلات جامعه،تحریم ها،گرانی، ظلم، فساد، تبعیض و… فرزندان خود را بدرستی پرورانده و راه و رسم انسانیت را تا به اینجا به آنان یاد داده و حال راهی مدرسه محیطی ایمن و سالم مملو از عشق و ایثار معلمان ،کرده برای ادامه این راه و رسم،ادامه انسانیت،ادامه تحصیل. اکنون که به اینجا رسیده اند و حال که منتظر شاخ و برگ گرفتن و پر بار شدن نهالهای تازه قد کشیده و برافراشته شده زندگیشان هستند به یکباره تمام آرزوهایشان به یغما می‌رود و با شنیدن این خبر در کسری از ثانیه تمام زندگیشان آوارشده و اعتمادشان زخم خورده و جراحت عظیمی به باور و اعتقاداتشان وارد شد آن هم توسط یه انسانی که از مقام او به شرافت یاد میشود.

۳.ضربه کاری تر به خود سیستم آموزشی کشور و محیط های آموزشی وابسته به آن وارد خواهد شد. مردمی که در این برهه نابسامان اجتماعی و اقتصادی که بی اعتمادی در جای جای این دیار موج میزند. با اینکه مراکز آموزشی در اکثر مناطق کشور نه تنها استاندار نیست و فاقد امکانات آموزشی است و در مواقع بسیاری پیش آمد ناگواری برجای گذاشته و ناکارآمدی خود را ثابت کرده ولی بازهم همین مردم زخم خورده و رنج کشیده چاره ای جزء اعتماد دوباره نداشته و فرزندانشان را راهی کپرهایی کرده که از آنها به عنوان کلاس درس یاد میشود. اما اتفاق اخیر تاثیر سوئی بر روی افکار عمومی خواهد گذاشت و مردم از فرستادن بچه ها به تنها پناهگاه و مأمن آرامش متزلزل شده. تا دیروز دغدغه ای نداشته اند اما امروز دغدغه ای جدید به جان این مردم افتاده و بی شک ترس از آبرو را بر دیگر ترس ها ترجیح داده و برای حفظ آن بیشتر از پیش می کوشند.

 

۴.ضربه آخر به مراتب مهلکتر بر پیکره بی جان و خسته جامعه وارد میشود. جامعه ای که در گیر مشکلات زیادی من جمله ،معیشتی شده و مردم نمی توانند بر تمام ابعاد زندگیشان چنانکه باید و شاید است تمرکز کنند و بر این اساس بخشی از تعلیم و تربیت فرزندانشان را به معلمان این مرز و بوم می سپارند. حال تمام دغدغه و ترسشان حفظ آبرو است. چرا که هرچیز را که می توان خرید اما آبرو را نه میتوان معامله کرد و نه خریداری.

این واقعه اثراتش خیلی عمیق تر و زخمش کاری تر از آن است که در خیال ما میگنجد(اکنون خیال من و شمایی که دور از پایتختیم نیز نا آرام گشته). این را مسوولین بدانند رکن اصلی و اساسی بین مردم و حاکمیت آنان و سیستم های آموزشی ،اقتصادی،اجتماعی کشور بر پایه اعتماد بنا شده است. مردم سرزمین من زندگی را آبرومندانه می خواهند حتی به قیمت بیسوادی فرزندانشان. چه بخواهیم چه نخواهیم این اتفاقات درجامعه وجود دارند و نباید انتظارم داشته باشیم که دیگر اتفاق نخواهند افتاد یا اینکه بگوییم برای ما اتفاق نمی افتد،از این دست افراد با افکار زشتی که در سر دارند در همه ی جوامع و خانواده ها و جود دارند که میتواند هر قشری را شامل بشود وحتی گاها مشاهده شده که از بین افراد نزدیک به خانواده و فامیل که معتمد هم بودند این چنین کارهای غیر اخلاقی سر زده و دور از چشم والدین اقدام به آزار کودک کرده اند بنابراین شیوع و گسترش این اتفاقات زنگ خطری برای همه مردم است که هرچه زودتر اقدامات لازم را انجام بدهند که کمتر شاهد این حوادث فجیع و ناگوار باشیم اول از هر چیز خانواده نقش پر رنگی برای کمتر کردن این اتفاقات دارد.

کودک که تا زمان رفتن به مدرسه اوقاتش را در خانه و همراه والدین میگذراند و شخصیت او در این مکان شکل میگرد و آشنا شدنش با دنیای بیرون و محیط نزد والدین خواهد بود بنابراین پدر و بخصوص مادر نقش مهمیک در شکل دادن افکار و شخصیت فرزندانشان دارند.کودک که بعد از چند ماهگی حس کنجکاوی در او فعال شده و روز به روز هم بیشتر میشود بنابراین والدین موظفند که با جواب دادن درست به سوالات فرزندان به دور از خجالت و پنهان کاری آنها را به درستی با مسائل آشنا کنند بخصوص در مورد اندام های جنسی شان باید با جدیت با آنان حرف بزنند و راهنمایی های لازم را انجام بدهند اینکه برخی اندام های انسان بخصوص اندام جنسی خصوصی اند و کسی جز پدر و مادر حق دیدن و لمس کردن آنان را ندارد و اینکه فضایی صمیمی در خانه و خانواده ایجاد کنند که کودکان درآن احساس راحتی بکنند و آن جا را مامن امنی برای خود بدانند که وقتی مشکلی برایشان پیش آمد بتوانند بدون ترس و خجالت به آن پناه ببرند بازگو کنند.

چون بصورت مکرر دیده شده که به فردی درکودکی تجاوز شده یا مورد اذیت و آزار قرار گرفته و این اتفاق را تا سنین بزرگسالی مخفی نگه داشته و بعد هاکه فاش کرده دلیل این مخفی کاری را ترس از اینکه خانواده نتواند درک کند و برخورد تندی داشته باشد یا اورا مقصر بدانند، دانسته ‌و این کار باعث شده که این فرد پلید با این شخصیت و افکار در جامعه آزادانه بگردد و اتفاقات فجیع تری رخ بدهد بدون اینکه کسی متوجه شود یا اقدامی برای جلوگیری از آن انجام بشود.

بنابراین همانطور که اشاره و‌تاکید شد نقش مهم و پررنگی که میتواند خیلی مفید باشد و باعث کمتر شدن آمار کودک آزاری درجامعه باشیم برعهده خانواده و والدین و بخصوص مادر می باشد که با آموزش صحیح مفاهیم و لحنی کودکانه فرزندان خود رابرای حضور در اجتماع آماده کنند مسئله مهم دیگری هم که وجود دارد پیش کشیدن بحث آبرو است.کسی منکر زندگی آبرومندانه نیست و آبرو داشتن و با آبرو زندگی کردن نیاز هرکس و هرجامعه ای است. ولی اینکه چه تعریفی از آبرو داریم بحثی مهم و قابل تامل است.ما درجامعه ای زندگی می کنیم کما بیش سنتی که کاملا پایبند به اصول اخلاقی با رعایت ادب و احترام است که تا حدود زیادی نیز بر پایه نظرات دیگران بنا نهاده شده است به این معنی که در جهت دادن به مسیر زندگیمان هم نظر جامعه اطراف ماهم تا حدود زیادی تاثیر گذار است و به اندازه ای زندگی مردم در هم تنیده شده و در فضایی نزدیک به هم قرار دارد که بخشی از زندگی ما صرف سر در آوردن از کارهای بقیه می شود بنابراین خواه ناخواه در چنین اجتماعی بحث آبرو خیلی مهم جلوه می کند ولی باید تفکیکی بین مسائل داشته باشیم.خانواده ها با سرپوش گذاشتن و پنهان کاری نه تنها کودک خود را نجات نداده اند بلکه به یک شخص جانی اجازه داده که بدون ترس از گیر افتادن به مسیرش ادامه دهد و روز به روز بر تعداد قربانیان هم افزوده شود و همچنان خاموش و بی صدا بماند درحالیکه همین کودکی که مورد اذیت و آزار قرار گرفته نیازمند محبت و توجه و درک و صمیمیت بیشتری از طرف والدین است و باید هرچه زود تر تحت درمان قرارگیرد که این زخمی که بر روح و روان اوست و مثل کابوسی شبانه روز او را آزار می دهد التیام ببخشد.

بحث دیگری که نیازمند بررسی و تامل است سیستم آموزشی است. این سیستم آموزشی را میتوان شامل مدارس و محیط های آموزشی،کتاب های درسی،معلمین، و بطور کلی نگاه این سیستم آموزشی به مقوله جنسی دانست.

ما درجامعه ای مذهبی زندگی می کنیم که وقتی به سنتی بودن جامعه مذهبی بودن راهم اضافه کنیم اندکی کار مشکل میشود. در این اجتماع سنتی مذهبی بحث مسائل جنسی نه تنها رایج نیست بلکه شرم آور نیز هست و باعث میشود که والدین از آموزش همچین مسئله مهمی خودداری کنند و اجازه دهند که فزرندشان با بزرگ شدن و بودن در جامعه آن را یاد بگیرد که این چنین تفکری در بعضی مواقع تبعات زیان باری را برای خانواده و جامعه در پی دارد.باید این واقعیت را بدانیم و بپذیریم که اندام های جنسی،نیاز جنسی و کنجکاوی کودکان وجود دارد و مهم تر از همه اینکه افرادی در جامعه جود دارند که مستعد ذهنی مریض هستند که می توانند کودکان را مورد آزار و اذیت جنسی قرار دهند. بنابراین موظف و ناچاریم که ذهنیت خودمان را نسبت به مسائل جنسی تغییر دهیم و مسوولیت آموزش صحیح را اول از هرکسی والدین بعد سیستم آموزشی و آموزش و پرورش و رسانه ها و تلویزیون و صاحبان تریبون بر عهده بگیرند.

در کتاب های درسی ما باید بصورت جدی و شفاف مطالب راجع به آموزش مسائل جنسی گنجانده بشود و متناسب با سن کودکان آن ها را با مسائل آشنا کنند.مسوولین باید با برگزاری همایش ها و سمینار ها والدین را با نحوه صحیح برخورد با کودکان آشنا کنند.

وزرات بهداشت و درمان باید راهکارهای لازم را اتخاذ کند که در صورتی تعرضی صورت گرفت اول هر چیز با تمام توان سعی کند کودک را یاری کند و اثر ضربه ای که از نظر روحی به او وارد شده را به حداقل برساند که تبعاتش در آینده و مسیر زندگی او کمترین اثر داشته باشد

کدخبر:۰۱۰۰۴

تلگرام

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *